
به نام خدا
موضوع: گرامیداشت روز جهانی آزادی
با سلام و نثار دعای خیر
بدینوسیله روز جهانی آزادی را به همه آزاد اندیشان جهان تبریک عرض نموده و این روز را گرامی می داریم.
آزادی شاید یکی از پرکاربردترین واژههایی است که انسان از وقتی که خود را شناخته همواره به آن فکر کرده و بر زبان آورده و کم و کیف آن را دنبال نموده و همواره آرزوی دست یابی به آن را در سر پرورانده است؛ بدون آنکه مفهوم دقیق آن را بداند. یعنی در واقع میتوان گفت انسان تصویر نارسایی از آزادی را در ذهن خود دارد که با آنچه در حقیقت آن خوابیده، فاصله بسیار زیادی دارد. مفهوم آزادی در طول تاریخ جان میلیون ها انسان را گرفته و عده بسیار زیادی را ناکام به سینه گورستانها فرستاده است. اما یک سوال مهم در اینجا مطرح میشود که آزادی و رهایی نسبت به چه چیز؟
در پاسخ می توان گفت، هر انسانی به معنای مطلق کلمه در فطرت خود دوست دارد آزاد باشد. دقیقا با این معنی عامیانه که هر کاری دلش خواست، بتواند انجام بدهد. اما این اصل در فطرت انسان به گونهای طراحی شده که انگار فقط یک انسان وجود دارد (زیرا فطرت انسانی یک کپی از آدم یگانه است که جانشین خداوند است و همه آنچه را که در ید قدرت او سراغ داریم به او بخشیده شده، فقط با این تفاوت که خداوند در عالم حقیقت است و آدم در عالم مجاز). از این رو خداوند یگانه است و آدم نیز یگانه می باشد. خداوند در عالم حقیقت در احدیت و وحدانیت و فردانیت است و آدم در عالم مجاز (از بیکران تا بیکران های عوالم مجاز). اما آدم یگانه در تجربه علم الهی که وارث آن می باشد در اینجا پا به جهان دوقطبی نهاده و در اینجا همه چیز را بصورت دوقطبی تجربه میکند. به عبارت دیگر: در این جهان دوقطبی آزادی مطلق نمی توانسته تحقق پیدا کند. زیرا انسان اگر بر روی زمین یگانه و تک و تنها بود در اینصورت آزاد بود تا هرکاری را تا مرز خودکشی و نابودی پیرامون خود انجام بدهد. به عبارتی دیگر،آزادی مطلق برای انسان زمانی می توانست تحقق پیدا کند که بر روی کره زمین فقط یک انسان وجود داشت. در آن صورت آزادی کامل می توانست محقق شود. اما به محض اینکه انسان دیگری بر روی زمین پدیدار شود، این آزادی تحت شعاع قرار می گیرد و اصل «تقابل آزادی» پیش می آید. حتی اگر هر یک در گوشه دیگری از کره زمین قرار داشته باشند. زیرا یکی از این آزادیهایی که فرد می توانست از آن برخوردار باشد، آزادی نابودی محیط زیست و نهایتا نابودی زمین بود (بر فرض توانایی انجام آن) که یک فرد می توانست از این حق آزادی خود استفاده کرده و هم خود و هم زمین را نابود کند. اما به محض اینکه انسان دیگری بر روی زمین زندگی می کرد؛ این حق آزادی از هر دو نفر آنها سلب می شد و هیچ کدام بدون اجازه دیگری حق تخریب و صدمه رساندن به محیط زیست را نداشتند، زیرا حق نفر بعدی سلب می شد و همینطور با تعمیم به عام در این مورد، می شد به خوبی و به سهولت نتیجه گرفت که در این صورت آزادی عمل مطلق وجود ندارد. زیرا آزادی یک نفر میتواند مساوی با ایجاد مزاحمت برای دیگری باشد و آزادی نفر بعدی را سلب کند و برعکس. این موضوع در مورد کل هستی مادی یا کیهان صادق است زیرا هیچ ذره و یا موج و… (با توجه به عالم فرکانسی و عالم غیرفرکانسی) مستقلی نداریم که بدون توجه به قانون ارتباط (همچنین قانون پیوستگی و همبستگی) بتواند آزادانه وجود داشته باشد و هر چیزی گیر چیز دیگری است، و هر چیزی برای چیز دیگری پابند است، ضمن اینکه هر چیزی تکیه گاه برای چیز دیگری است و… پس با توجه به اینکه میلیاردها انسان بر روی این کره خاکی زندگی می کنند و همچنین بر اساس اصل «تقابل آزادی» می توان نتیجه گرفت:
“آزادی امری نسبی و مشروط است”
به عبارتی دیگر: در اذهان انسانها موضوعی به سادگی جا افتاده که من اختیار خودم را دارم و یا چهاردیواری و اختیاری. اما قانون ارتباط می گوید همه چیز در این هستی به هم مرتبطند و همه چیز تحت تاثیر همدیگر قرار دارند و هیچ چیز مستقلی در این کیهان وجود ندارد. بخصوص انسان ها که چه از نظر درونی و چه در ظاهر متاثر از همدیگر هستند. اگر فردی در خانه خود که چهار دیواری و اختیاری است با اهل خانواده خود دعوا کند، آن روز تعداد زیادی از افرادی که با این شخص و خانواده او در ارتباط قرار می گیرند، از این دعوا تاثیر مستقیم و غیر مستقیم بدی را دریافت می کنند. یا اگر کسی در منزل خود اقدام به مصرف مخدرها و مشروبات الکی و… کند، همه جامعه خواه ناخواه تحت تاثیر این عمل او قرار خواهند گرفت و راندمان توانایی جامعه و در نهایت دنیا کاهش پیدا می کند و مشکلات این عده به دیگران انتقال پیدا می کند. اگر در جامعهای انسانهایی گرسنه بمانند، اگر در جامعهای توزیع ناعادلانه ثروت وجود داشته باشد (که وجود دارد)، اگر جوامع بشری حسرت زده باشند (که هستند) و هزاران اگر دیگر، تاثیرات منفی ناشی از آن به همه انسانها انتقال پیدا می کند و درنهایت مشاهده میشود که آمار جرائم و نابسامانیهای اجتماعی بالا رفته است و عدم امنیت ناشی از آن گریبان همه را گرفته است و همه انسان ها را از احساس خوشبختی دور می کند. در همه این موارد و شاید در بسیاری از این روابط، ظاهرا آزادی کسی سلب نشده و یا به عبارتی دیگر افراد از حق آزادی خود استفاده کرده و اقدام به مصرف موارد مخدر و … کردهاند اما در اصل با کشیدن حتی یک نخ سیگار نیز در حق زمین و مردم و… ظلم شده و سوءاستفاده از آزادی بوده است.
به عبارت دیگر روزی که انسان به فلسفه وجودی خود پی ببرد. از آن پس مفهوم آزادی برای او کاملا متفاوت خواهد شد و در نتیجه به خود اجازه نمی دهد که مصالح هستی در وحدت را فدای آزادی کاذب خود کند که دقیقا ضد هستی عمل می کند و با این آزادی بسیاری از اهداف مهم به خطر می افتند. پس:
- مفهوم آزادی با میزان فهم و درک و شعور انسانها، تعاریف متفاوتی را به خود اختصاص میدهد و امری متغییر و رو به رشد است که به خودی خود سیر کمال را طی می کند و با تعالی انسان مفهوم آن نیز متکاملتر می شود. آن هم با معنی «آزادی با قید و شرط» که قید و شرط آن نشان از کمال انسانی می دهد، درست بر عکس آنچه بسیاری از انسانها می اندیشند. این آزادی می تواند دارای ابعاد مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و… باشد (برای مثال در روزگاران گذشته یک پادشاه این آزادی را داشت تا گردن هر کسی را که بخواهد بزند و مردم این را به عنوان حق آزادی او به رسمیت می شناختند. یا یک نفر در عرصه اقتصادی آزاد است که اجناسی را خریده و انبار کند و بعدا به قیمت بالاتر بفروشد و به اصطلاح احتکار کند و یا در عرصه فرهنگی یک نفر آزاد است که کاملا لخت در انظار مردم ظاهر شود، یا در عرصه سیاسی یک کاندید آزاد است که از هر طریقی آرا مردم را اخذ کند یا با وعده و نوید و یا با دادن مهمانی و پارتی یا خرید مستقیم ارا به پست مورد نظر خود برسد و…). اما با گذشت زمان و رشد ظاهری در روابط انسانها، حد و حدود این آزادی تغییر پیدا کرده بطوریکه قبلا چیزی به نام آرای مردم هیچ جایگاهی نداشته ولی امروزه ولو به ظاهر هم که شده صحبت از آرای مردم به اجبار از دهان سیاستمداران شنیده میشود، هرچند که بسیاری از آنها به آن اصلا اعتقادی ندارند و انتخابات را مغایر با بقای خود می دانند.
بنابراین تعریف آزادی این خواهد بود که «اصل مهار عوامل نامطلوب برای بقای فیزیکی و معنوی انسان» و این تعریف اصلا با آن چیزی که در اذهان انسانهاست، تطابق ندارد. برای مثال، ما زیاد می شنویم که آزاد اندیشی و آزادی خواهی و… که تعریف این ایدالها در حقیقت با توجه به تعاریف پیش گفته، عبارت است از مبارزه با آنچه که برای بشر اسارت آمیز است و می تواند او را به دامهای مختلفی بیاندازد. این حرکت متعالی می تواند علیه نظامهای خودکامه صورت بگیرد. نظامهایی که آزادی انسانهای دیگر را در خصوص استفاده از حق طبیعی خود و استفاده از ثروتهای ملی و… سلب کردهاند. پس:
- آزادی بدون مهار عوامل نامطلوب امکان ندارد و در حقیقت: «آزادی یعنی مهار». به عبارت دیگر، اگر ما خود را مهار کردیم آزاد هستیم. در غیر اینصورت آزادی ما بلای جانمان خواهد شد و سرانجام به ورطه نابودی خواهیم افتاد. درست مانند یک کشتی که آزاد است در اقیانوس به هر سمتی برود. اما اگر مهار نشود قطعا با صخرهها و موانع مختلف برخورد خواهد کرد. در صورتی که در ظاهر حرکت یک کشتی در هر جهتی در اقیانوس هیچ محدودیتی ندارد. اما این سکان است که به آزادی کشتی معنا می دهد و برای او هویت می سازد. بطوریکه کشتی بدون هویت که معلوم نیست به کجا می خواهد برود، محکوم به برخورد به صخرهها و گرفتار شدن در دست امواج سهمگین و یا هزاران خطر دیگر است. پس آزادی بدون هویت و بدون تعیین اینکه حامل آزادی به کجا می خواهد برود، مخرب و خانمانسوز است پس:
- آزادی منهای هویت مخرب بوده و جنبه سازندگی ندارد.
آزادی هنری است که باید به آن مجهز شد که چگونه باید از آن استفاده کرد. بنابراین در سیستم های آموزش و پرورش لازم است تا به نوجوانان و جوانان آموزش داده شود که چگونه باید از آزادی استفاده نمود. برخی آزادی را با بی بند وباری اشتباه می گیرند و اینکه تصور می کنند که اگر هرکاری دلشان خواست انجام بدهند، به معنای آزادی رسیده و در آزادی قرار دارند. این عده همان لطمه دیدهها هستند و همان کسانی که اتفاقا آلت دست دیگران می شوند و به تصور اینکه آزاد هستند در مدار هدفهای ناباب گیرافتاده و پس از مدتی می فهمند که نه تنها از آزادی خبری نیست بلکه در گرفتاریهای مختلف به سر می برند. بنابراین:
- هنر استفاده از آزادی قابل آموزش می باشد و باید آن را تعلیم داد و تعلیم گرفت.
مفهوم آزادی با دو معنای کلی بیرونی و درونی قابل تقسیم بندی می باشد که تا به اینجا در خصوص آزادی بیرونی صحبت شد که در آن مناسبات بیرونی و اجتماعی و… با تعاریف مختصری مشخص گردید. اما بخش مهم مفهوم آزادی در حیطه آزادی فردی نهفته و اینکه انسان آزاد کیست؟
در این رابطه باید گفت که آزادی فردی تعریف منحصر بفردی دارد. طبق این تعریف انسان آزاده کسی است که در قید هیچ گونه اعتیادی نیست و آزاد و رها از قید هرگونه وابستگی و اسارتی به سر می برد و شرطی نشده است و از بابت وابستگیهای کاذب زمینی متحمل هیچ گونه خفت و خواری نمی شود و راست قامت و آزاد می تواند به راه متعالی خود ادامه بدهد. زیرا با وجود این اسارتها امکان تعیین یک هویت ماندگار و ثابت قدم وجود ندارد و هرلحظه اشخاصی که آزاد نیستند و در قید و بند اعتیادها و وابستگیهای زمینی خود هستند، باید مسیر خود را برای رفع نیاز های ناشی از عدم آزادی و اعتیادشان تغییر بدهند. بنابراین چنین انسان هایی تبدیل به اشخاص دم دمی مزاج و ناپایدار و … می شوند.
ادامه دارد…
محمدعلی طاهری
بنیانگذار مکتب عرفان کیهانی حلقه و بنیانگذار سازمان صلح طاهری
تورنتو: 09-11-2024 میلادی مصادف با ۱۹-۰۸-۱۴۰۳ خورشیدی



