به نام خدا
نظام های مادام العمری (شاهنشاهی و اسلامی و همچنین برخی از نظام های جمهوری مادام العمری مانند ریاست جمهوری صدام، قذافی، جمهوری خاندان اسد و سایر ریاست جمهوری هایی که در حال چیدن برنامه مادام العمری برای خود میباشند) به دلایل متعددی ماهیتا ناقض حقوق بشر هستند و به هیچ وجه نمیتوانند دموکراتیک باشند، زیرا:
- نظامهای مادام العمری از این نظر که باید به فکر حفظ استمرار و بقای دائمی خود باشند، مبادا این دوام و بقا به خطر بیفتد و نمیتوانند آرای مردم را ملاک قرار بدهند، زیرا ممکن است آرای مردم با ماندن آنها بر اریکه قدرت موافقت نداشته باشد. بنابراین، به اجبار باید نظر و آرای مردم را نادیده بگیرد و رو به استبداد و دیکتاتوری آورده و به شدت با مخالفین خود برخورد کند. زیرا مسلما مخالفت با چنین نظام هایی اصولا معنا ندارد. چونکه در یک نظام مادام العمری قرار به هیچگونه تغییری نیست و به قول معروف “آش خاله است که بخوری پاته و نخوری هم پاته” و در مواجهه با چنین نظام ها و حکومت هایی مانند حکومت و نظام شاهنشاهی و نظام اسلامی از آنجا که قرار به تغییر نظام نیست، بنابراین مخالفت با آن هم معنایی ندارد و در نتیجه مخالفین آن باید حتما حذف شوند و مخالفت با آن هم در حرف و کلام هیچگونه فایده ای نداشته و تنها راه برخورد با آن لازم است که از مشی مسلحانه تبعیت کند. همانطوری که در نظام شاهنشاهی همه گروه های تاثیرگذار مخالف نظام شاهنشاهی تا قبل از عمومی شدن مخالفت علنی که منجر به کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از آحاد مختلف مردم شد، حتما از مشی مسلحانه پیروی میشد و هیچ راه دیگری برای مبارزه نبود که با سرکوب شدن و دستگیری و اعدام و خوردن برچسب خرابکار به مجاهدت آنها همراه میشد و طبیعتاً به علت سرکوب شدید، موفقیت چشمگیری از مشی مسلحانه نیز عاید نشد و قیام ها و حرکات غیر مسلحانه نیز مانند قیام خونین 15 خرداد سال 1342 نیز به شدت سرکوب شد و راه به جایی نبرد هرچند که تبدیل به آتش زیر خاکستر برای انقلاب سال 57 شد.
- نظامهای مادام العمری شاهنشاهی و نظام اسلامی و… هریک برای مادام العمر بودن خود باید اینگونه القا کنند و ادعا نموده که قرن های متمادی بر سر کار خواهند بود (البته بعد از به دست گرفتن قدرت. چون قبل از آن خود را نوکر و خدمتگزار مردم معرفی میکنند و…) و با این ترتیب نسلهای آتی از حقوق سیاسی و حق انتخاب نظام سیاسی دلخواه خود محروم می مانند و دیگر حقی برای آنها باقی نمی ماند و قبل از تولدشان همه ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و… که طبیعتا یک نظام مادام العمری همه این ابعاد را با توجه به منافع و مصالح خود تعریف و تعیین میکند، برای آنها از قبل تعیین شده و همه محکوم به رعایت و تبعیت از آن هستند و گرنه با برچسبهای مختلف خرابکار، اغتشاشگر و… با آنها برخوردار میشود. برای مثال، زمانی که خود من متولد شدهام از پیش، نسخه نظام شاهنشاهی را با کلیه چارچوبهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و… آن برای بنده نوشته شده بوده و من محکوم به تبعیت از این چارچوبها بودم و فقط می بایستی آهسته می رفتم و آهسته می آمدم، بدون حق هر گونه اعتراضی و یا داشتن حق رای و یا برخورداری از ثروت ملی و سهم مشخصی از آن. همچنین هر کس که در حکومت اسلامی متولد شده نیز به همین ترتیب محکوم به قبول و تبعیت از چارچوبی است که یک نظام مادام العمری برای خود تعیین و به زور اسلحه به ملت تحمیل میکند و تا کنون هزاران نفر جان خود را بر سر اینکه چرا چنین محکومیتی برای آنها صادر شده، از دست داده اند و متاسفانه از دست خواهند داد. زیرا بر اثر حقه بازیهای سیاسی، اسلحه به دست انسانهای ناباب که دچار جنون قدرت میشوند، افتاده و وقتی که ملت از ظلم و ستم نظام مادام العمری به ستوه میاید، گرفتن این اسلحه از دست آنان به این سادگی نیست و گذر ده ها سال و قربانی گرفتن جان انسانهای بسیاری را می طلبد (در این مورد ملت باید هوشیار باشد که این سلاح را دست هر کس و ناکس دیگری نسپارد و دوباره برای خود دیکتاتورهای جدیدی را نتراشد و گول وعده های دروغین را نخورد. همانگونه که ما فریب سیاست بازی ها و دغل کاریها را خوردیم و دولت موقت راه را ناخواسته برای این دیکتاتوری هموار کرد و ملت وقتی به خود آمد که کلاه گشاد سیاست بازان به سرش گذاشته شده بود و فریب خورده و اسیر نیرنگ شد و دیگر راه گریزی نداشت).
- افراد در راس نظام های مادام العمری (شاهنشاهی و اسلامی) که خود را شاهنشاه و رهبر می نامند (حتی خیلی بیشتر مانند خدایگان بزرگ ارتشداران شاهنشاه آریامهر و یا رهبر مسلمین جهان و نائب امام زمان و…) در عمل مملکت را از آن خود می دانند که به هر طریقی که صلاح بدانند ثروت مملکت را صرف میکنند و کسی یارای پرسیدن و چرایی و حساب و کتاب آنها را ندارد. برای مثال کسی این اجازه را ندارد که بپرسد جناب رهبر حقوق شما چقدر است؟ یعنی شخص شما در هر ماه چقدر از بیت المال را دریافت میکنید؟ و یا چه میزان مالیات پرداخت میکنید (جایی که همه آحاد ملت مالیات پرداخت میکنند و همه در برابر قانون مساوی هستند)؟ مسلما چنین سوالاتی مضحک و خنده دار است. زیرا بودجه ای که در اختیار شخص رهبر است به هیچ عنوان حساب و کتاب نداشته و کاملا محرمانه است و ایشان میتوانند با یک تلفن و یا یک پیام، میلیونها دلار را از بیت المال ملت صرف هر امری چه درست وچه غلط بکند و به همین ترتیب در خصوص شاهنشاه هم به همین ترتیب است و اینکه سوال بشود حقوق شاه چقدر بوده، سوالی کاملا خنده دار است. زیرا ماهیت شاهنشاهی ایجاب میکند که مملکت از آن شاه دانسته بشود. برای مثال رضاشاه در خلال 16 سال حکومت خود که با تبعیدش به جزیره موریس از طرف انگلستان به جرم خیانت به انگلیس از طریق چراغ سبز نشان دادن به آلمان که پس از پایان جنگ جهانی دوم این خیانت آشکار شد، 4000 سند بهترین املاک را که همه این اسناد از طریق “تصاحب” از مردم و دولت جمعآوری شده و به نام خود کرده بود (که به عبارتی میشود حدود ماهی 21 ملک). که در هنگام تبعید در سال 1320 به اجبار به جا گذاشت که با به قدرت رسیدن محمدرضا پهلوی بعد از کودتای 28 مرداد 1320، برای فرو نشاندن اعتراضات مردمی، وی در ابتدا تمام املاک و مستغلات پدرش را برای امور خیریه به دولت واگذار کرد که منشا اموال بنیاد پهلوی شد که در ادامه در مورد آن مفصلا توضیح داده خواهد شد (و همچنین در مورد بیزینس و سود سرشار ناشی از روی کار آمدن نظام مادام العمری دیگری برای طراحان قیام و خیزش بحث خواهد شد). پس در اینجا رضاشاه را که در ابتدای کار هیچ ثروتی نداشت، در خلال 16 سال به چنین ثروتی دست پیدا میکند و کسی نمیتواند سوال کند که قرار بوده حقوق رضا شاه از بیت المال چقدر باشد؟ نکته مهم این است که دولتمردان میتوانند نیازی هم به بیت المال نداشته باشند. زیرا از طریق زد و بندها و استفاده از امتیازات و گرفتن باج و… صاحب ثروتهای افسانه ای بشوند و کسی نمیتواند سوال کند که از کجا آورده ای؟؟؟؟؟
ادامه دارد…
بنیانگذار مکتب عرفان کیهانی حلقه و سازمان صلح طاهری: محمد علی طاهری
تورنتو: 30/ژوئن/2025 مطادف با 9/تیر/1404



