به نام خدا

در شرایطی که ملت ایران در میانهٔ فقر، تبعیض، سرکوب و اعدام برای بازیابی حق حاکمیت خود بر سرنوشت خویش ایستاده است، هرگونه تلاش برای بازسازی چهرهٔ حکومت‌های مادام‌العمری، تک‌حزبی و دیکتاتوری، خیانت به نسل آینده و محروم کردن آنان از حقوق سیاسی خود بوده و همچنین خیانت به آگاهی و شعور تاریخی ملت ایران و زمینه‌سازی برای تکرار چرخهٔ استبداد است.

در این فایل‌های صوتی که آقای محمد نوری‌زاد از زندان منتشر کرده‌اند، به روزهایی اشاره می‌کنند که بلافاصله پس از سقوط حکومت پهلوی و در همان ابتدای انقلاب جمهوری اسلامی، برای کمک به مناطق  محروم و کپرنشین به جهاد سازندگی رفته است.

 اما ایشان فراموش کرده‌اند که انقلاب 57 به واسطه همان فقر و کپرنشینی بود که خود میراث و ماحصل دوران حکومت مادام‌العمری پهلوی بود؛ دورانی که سال‌ها بی‌عدالتی، تمرکز ثروت و محرومیت‌ها، حلبی‌آبادها و استان‌های محروم کشور شد که هنوز هم به‌عنوان میراثی از گذشته‌ها به جای مانده است.

با این حال، در تناقضی آشکار، همان دوران را «عصر آبادگری» می‌نامند و از خاندان پهلوی چهره‌ای منزه و قهرمانانه و درستکار ارائه می‌دهد و این در حالی است که اسناد تاریخی و حتی اعترافات رسمی شاه (در سال 57) و نزدیکان و همچنین اعترافات دست اندرکاران مملکتی بعد از انقلاب که اسناد آنها موجود است، گواه روشنی بر ظلم، ستم و سرکوب گسترده در دوران حکومت پهلوی است؛ از سانسور و شکنجه در ساواک گرفته تا خفقان سیاسی، تبعیض طبقاتی و… در حقیقت ایشان خفقان وحشتناک نظام سابق را گویی فراموش کردند.

چنین کارنامه‌ای نه‌ تنها قابل تطهیر نیست، بلکه بخشی از همان چرخهٔ تاریخی استبداد است که ملت ایران بارها در برابرش ایستاده و قربانی داده است.

هیچ دوره‌ای که بر پایهٔ نابرابری، تمرکز قدرت و فاصلهٔ طبقاتی شکل گرفته باشد، نمی‌تواند الگوی عدالت و آزادی برای امروز ملت ایران باشد.

اظهارات اخیر آقای محمد نوری‌زاد، که در قالب «پیشنهاد مشفقانه به…» منتشر شده، نشانی از دلسوزی و خیرخواهی ندارد، بلکه بیانگر همان تفکر فرد-محور و قدرت‌طلبی است که ملت ایران بارها بهای سنگین آن را پرداخته است.  تقدیس قدرت و قهرمان‌سازی فردی و سفید نمایی نظامی که کارنامه مشخصی داشته، نه‌ تنها مردم را از مسیر آگاهی و مسئولیت جمعی منحرف می‌سازد، بلکه بذر بازگشت سلطه و یک حکومت مادام‌العمری دیگری را آن هم بر ویرانه‌های نظام مردود شده قبلی را در ذهن جامعه می‌کارد و راه را برای تکرار همان حکومت‌های خودکامه تک حزبی را هموار می‌سازد و این خیانتی آشکار و ظلمی نسبت به نسل‌های آینده است. ایشان فراموش کرده‌اند که مشکل ما عدم داشتن حقوق سیاسی بود که می بایستی همه عمر خود سرسپرده یک نظام سیاسی مادام‌العمر تک حزبی بودیم و نسل‌های بعدی ما نیز هیچگونه آینده سیاسی نداشتند و اینکه در مقابل اشتباهات مخرب این نظام آن‌ها وجه زیبایی پیدا کردند. در حالیکه بزرگترین هم پیمانی طول تاریخ معاصر دنیا برای ساقط کردن آن نظام شکل گرفت که دیگر نظیر آن هرگز اتفاق نخواهد افتاد.

چنین قهرمان‌سازی از نظام قبلی توهین به چنین وحدت و جبهه متحدی بود که شکل گرفت. هر چند که اعتماد ملت به دست اندرکاران باعث شد تا این ملت در این حرکت حماسی بزرگ شکست بخورد و به دام سارقان ثروت ملی دیگری بیفتد و اینک نیز با این قهرمان سازی های پوشالی بازهم زمینه برای سلطه دیکتاتوری تک حزبی و مادام‌العمری دیگری فراهم می‌شود آن هم متاسفانه توسط کسانی که ادعای مبارزه با دیکتاتوری و دفاع از حقوق ملت را دارند. آن هم در روزگاری که ملت ایران هنوز از زخم‌های دیکتاتوری‌های پیاپی و غارت ثروت ملی‌اش توسط سارقان بی‌رحم رنج می‌برد، چیزی جز بازتثبیت همان چرخهٔ سلطه و بی‌اختیاری ملت نیست که طرح آن از طرف چنین افرادی بسیار بعید و ناامید کننده می‌باشد.

کسی که خود قربانی نظام دینی مادام‌العمر و تک‌حزبی جمهوری اسلامی بوده، امروز با تمجید از چهره‌های سلطنتی و توجیه ساختار سلطه، در حقیقت همان منطق قدرت‌محور را در لباسی تازه بازمی‌آفریند؛ گویی رهایی ایران در انتقال قدرت از عمامه به تاج خلاصه می‌شود، نه در بازگرداندن حاکمیت به مردم و تلاش برای ملت سالاری.

آقای محمد نوری‌زاد، با این توصیه مشفقانه برای آن‌ها و ظالمانه برای ملت ایران هم آن نظام را قهرمان کرده و هم زمینهٔ قهرمان شدن بازمانده آن‌ها را فراهم نموده است.

حال، اگر فرض را بر این بگیریم که آقای رضا پهلوی این دعوت را بپذیرد، وارد کشور شود و حتی به زندان برود، آیا در این صورت ایشان قهرمان‌تر از هزاران انسانی خواهد بود که در چهار دههٔ گذشته، به‌دلیل اعتراض و پایداری در برابر همین حکومت، سال‌ها را در زندان‌ها، سلول‌های انفرادی و زیر شکنجه سپری کرده‌اند؟

بماند که بسیاری از مبارزان در طول این سال‌ها به ایران بازگشتند، زندان رفتند و شکنجه شدند، آیا آنان قهرمان نیستند، اما اگر رضا پهلوی بیاید و بدون کوچکترین خراشی به زندان برود، او قهرمان است؟

ما چه از آن نظام و چه از این نظام، از حکومت‌های مادام‌العمر و دیکتاتوری گریخته‌ایم، اما امروز با اینگونه شگردها بار دیگر همان زمینه برای شکل‌گیری حکومت مادام‌العمر دیگری فراهم می‌شود.

و این هم ظلم است و هم جنایت.

ظلم است از آن جهت که حقوق آیندگان پایمال می‌شود و حقوق سیاسی و حق تصمیم‌گیری از نسل‌های آینده سلب می‌گردد،

و جنایت است از آن رو که هر زمان مردم بخواهند چنین حکومتی را برچینند، دوباره با اعدام، شکنجه و کشتار گسترده روبه‌رو خواهند شد.

و این، خیانت به ملت و نسل آیندهٔ ایران است.

تجربهٔ تاریخ معاصر نشان داده است که هر حکومتی که بر محور شخص یا موروثی بنا شود، دیر یا زود به دیکتاتوری و فساد ساختاری منتهی خواهد شد.

جناب نوری‌زاد، مملکت، نه میراث خانوادگی است و نه مُلک شخصی؛ بلکه امانتی است موقت و مشروط به اراده و رأی آزاد ملت.

تجربهٔ تلخ یک قرن گذشته، نشان داده است که تغییر شکل قدرت بدون اصلاح بنیاد اندیشه و ساختار آن، تنها چهرهٔ استبداد را عوض می‌کند، نه ماهیت آن را.

تکرار گذشته، راه نجات آینده نیست.

آنچه ایران امروز به آن نیاز دارد، نه بازگشت تاج و تخت، بلکه استقرار نظامی مردمی، پاسخگو و نظارت‌ پذیر است؛ نظامی که در آن هیچ فردی فراتر از قانون، و هیچ مقامی مادام‌العمر نباشد و ملت هرگز دیگر نظامی تک حزبی را به خود نبیند.

جناب آقای نوری‌زاد متاسفم از این که توصیه مشفقانه شما باعث شد که از دید بنده قلم بطلانی بر سال‌ها مبارزه خود بکشید که مجددا پذیرای حکومت استبدادی مادام‌العمری و تک حزبی دیگری شدید. دعوت شما، بازسازی استبداد است و هیچ نسبتی با آزادی، عدالت و ارادهٔ ملت ندارد. ملت ایران برای رهایی نیازی به قهرمان ندارد، بلکه به آگاهی، عدالت و ساختاری نو نیاز دارد که حافظ منافع همهٔ نسل‌ها باشد.

بنیانگذار مکتب «عرفان کیهانی حلقه» و بنیانگذار سازمان صلح طاهری: محمد علی طاهری
تورنتو:18/اکتبر/2025 میلادی مصادف با  26/مهر/1404 خورشیدی