به نام خدا
قسمت2: در انتقاد صورت گرفته از مانیفست رنسانس ایران آزاد، گفته شده که برای اداره مملکت وجود یک نفر به عنوان رهبر و یا شاه و… لازم است!!!! در صورتیکه بر طبق مفاد مانیفست رنسانس ایران آزاد، تاریخ مصرف چنین دیدگاهی که حتما با حکومت و سلطه مادام العمری نیز همراه است، سپری و منسوخ شده است و…
برای بررسی این موضوع از دیدگاه تفکر رنسانسی، لازم است چند موضوع مختلف را از هم تفکیک کنیم که یکی از بنیادینترین چالشهای فلسفه سیاسی در دوران گذار ایران می باشد:
- مفهوم «رنسانس» در سیاست مدرن
رنسانس به معنای نوزایی، پیش از هر چیز بر حقوق انسان و شان و کرامت او (Humanism) و خردگرایی تاکید دارد. در یک تفکر رنسانسی، مشروعیت قدرت نه از “آسمان” میآید و نه از “وراثت ژنتیکی”، بلکه از قرارداد اجتماعی و اراده ملت و منافع ملی نشأت میگیرد و نه حاکمیت حکام تحت عناوین شاه، رهبر و…
نفی قیممآبی: تفکر رنسانسی با مفاهیم “رعیت، برده و..” تضاد دارد. در این نگاه، فرد یک «شهروند» صاحب حق است، نه پیرو یا تبعهای که نیاز به یک «پدر ملت»،«پادشاه جهان!!!»، «شاهنشاه»، «رهبر الهی» و… داشته باشد.
در این نگاه نظام های مادام العمری منسوخ شده و دورانی که شمشیر زنان میتوانستند میدان داری بکنند و با قلدری اداره حکومت را به دست بگیرند و… سپری شده و در سیاست و مملکت داری عقل و خرد و تخصص حکمفرما شده است و آرای ملت که به چنین نگرشی «دموکراسی» گفته میشود.
ممکن است گفته شود که بسیاری از نظام های دنیا هنوز پادشاهی هستند. بله این درست است. اما نظام پادشاهی به دو شکل وجود دارد.
پادشاهی مطلقه: بک نمونه شکل بدوی و سنتی که به آن پادشاهی مطلقه گفته میشود و نوع دیگر آن که نوع مترقیتر می باشد که به نام پادشاهی مشروطه است که در ایران نیز حدود بیش از یک قرن قبل با تحقق انقلاب مشروطه از این شکل بدوی و عقب مانده گذر کردیم. اما پس از آن مجددا توسط رضاشاه زیرپا گذاشته شد و مجددا پادشاهی مطلقه در ایران به راه افتاد که خاندان پهلوی برای بیش از پنجاه سال در ایران این نظام مطلقه مادام العمری موروثی را در اختیار داشتند تا با انقلاب سال 57 در هم شکسته شد و دوران پادشاهی در ایران خاتمه یافت. اما متاسفانه این بار بازهم به دام نظام و سلطه مادام العمری دیگری افتاد که در نوع خود در تاریخ بی سابقه بود. بدین صورت که حکومت اسلامی با ظاهر جمهوری اسلامی که چنین تلفیقی برای اولین بار در تاریخ اتفاق افتاد و شرکت کنند گان در انقلاب 57 را که تصور میکردند به نظام جمهوری رای میدهند که بعد از چهار سال اعتبار خواهد داشت که همه اینها فریب های سیاسی بودند که گریبانگیر ملت ایران شد. از اینرو لازم است که ملت هوشیار باشند تا به دام نظام سیاسی مادام العمری دیگری نیفتند که مجددا بازپس گرفتن آن بهایی سنگینی خواهد داشت و کسانی که طالب چنین نظام هایی هستند شریک جرم در جنایات و ظلم و ستمر واش ده به نسل فعلی و نسل های بعدی هستند.
بنابراین، اگر منظور پادشاهی مطلقه (Autocracy) باشد، این مدل در دنیای مدرن که بر شفافیت و پاسخگویی به ملت بنا شده، قطعا منسوخ شده است.
پادشاهی مشروطه (نمادین):در این نظام سیاسی، پادشاه یا امپراطور مقامی تشریفاتی است که نه «رهبر» است و نه «شاه» به معنای سنتی؛ بلکه یک نماد ملی و تاریخی است که قدرت سیاسی ندارد. مانند پادشاهی تشریفاتی که در انگلستان، سوئد، نروژ یا ژاپن مشاهده میشود که کارها توسط مجلس ملت اداره میشود و شاه و یا امپراطور هیچگونه مداخله ای در اداره أمور کشور ندارد. همانطوری که هیچ کس امپراطور ژاپن را نمی شناسد.
نکته مهم: عده ای به دلایلی معتقدند در جوامعی که با بحران هویت یا شکافهای قومی عمیق روبرو هستند، یک فرد ویژه مورد نظرشان میتواند نقش «چسب سیاسی» را بازی کند. در حالیکه در همه نظام های مادام العمری یک از تهدیدها این است که اگر ما برویم مملکت تجزیه شده و ویران میشود. البته این نظام ها أساس مملکت را هم چنان برنامه ریزی میکنند که واقعا همینطور باشد و با رفتن آنها همه کارها دچار ازهم پاشیدگی بشود.
- نیاز به «شخص» یا نیاز به «سیستم متخصص»؟
تفاوت اصلی تفکر مدرن با تفکر سنتی:
تفکر سنتی: به دنبال فرد میگردد تا مشکلات را با زور بازو و قلدری حل کند. در چنین نظامی عده ای هم با دست فردی که محور قدرت قرار میگیرد، مار می گیرند تا به ثروت و قدرت برسند. بنابراین طرفداری آنها بدون طمع نیست و به هوای رسیدن به منافع مالی و منسب و جاه و جلال است که هورا میکشند. همینطور هم فردی که در راس قدرت می باشد در زمان مقتضی که تاریخ مصرف این نوکران و چاکران درگاه تمام شود آنها را به دم تیغ می سپارد. کما اینکه در آخر دوران نظام شاهنشاهی به دستور شاه، مقامات عالیرتبه مملکتی مانند هویدا(نخست وزیر سالیان طولانی مملکت، نصیری ( ریس اسبق ساواک)، پرویز ثابتی(ریس وقت ساواک که بعد از پیروزی انقلاب موفق به فرار از زندان شد) و… علیرغم سالها نوکری بدون چون و چرا، همگی دستگیر و زندانی شدند که در نتیجه همه آنها به دست دادگاه انقلاب افتاده و کشته شدند. یعنی خدمت به سیستم های نامردمی چنین آخر و عاقبتهایی را هم دارد.
تفکر رنسانسی/مدرن: به دنبال به کرسی نشستن حاکمیت ملت است که نمایندگان متخصص و نخبه به عنوان مستخدمین ملت به استخدام در آمده و انجام وظیفه کنند و حقوق از ملت دریافت کنند و به محض مشاهده بی کفایتی و بی لیاقتی قابل جایگزینی باشند و نه اینکه دیگر نشود سلاح را از دست آنان گرفت.
در یک سیستم مدرن، مملکت به مجلس مقتدر، قوه قضاییه مستقل و مطبوعات آزاد نیاز دارد، نه به یک پیشوا، رهبر و شاه و… اگر سیستم درست طراحی شود، یک هیئت مدیره مستخدم ملت به درستی میتوانند مملکت را به دور از هر رانت و دزدی و سرقتی اداره کنند. سیستمی که در آن آقازاده و… مفهومی ندارد و وزیر و… نیز به همچنین. همه مستخدم ملت هستند و بس.
- چالش «رهبر تراشی» در فرهنگ ایران
یکی از موانع رنسانس سیاسی در ایران، بازتولید الگوهای قدیمی در لباس جدید است. یعنی برخی افراد ناآگاه و یا منفعت طلب به دنبال جایگزین کردن یک «رهبر» با یک «رهبر» دیگر هستند. همچنین یک سیستم مادام العمری با یک نظام مادام العمری دیگر که چنین امری خیانتی آشکار در حق ملت می باشد.
دیدگاه رنسانس ایرانی: بر این باور است که باید از مرحله اتکا به«شخص» عبور کرد و به «قانونگرایی» و ملت سالاری رسید. در این نگاه، ایران به مدیریت تخصصی نیاز دارد، نه به جایگاههای ساخته و پرداخته شده تبلیغاتی افراد کاندید قبضه قدرت.
نتیجهگیری
اگر ملتی به این بلوغ برسد که خود را «صاحب کشور و ثروت ملی» خود بداند، دیگر به دنبال «فرد» یا «سایه خدا» و… نخواهد گشت. نیاز امروز ایران بیش از آنکه به یک «شخص» باشد، به یک میثاق ملی (قانون اساسی مدرن) است که حقوق فردی همه آحاد ملت را تضمین و قدرت را برای ملت حفظ کند. در غیر اینصورت این ملت همواره بیچاره و درمانده باقی خواهد ماند و اسیر دست هوا و هوس های مشتی انیسان های عیاش، اهل ضیافت و تشریفات، به باد دهنده ثروت ملی، دزد و غارتگر و…
بنیانگذار مکتب عرفان کیهانی حلقه و بنیانگذار سازمان صلح طاهری: محمد علی طاهری
تورنتو: 30-12-2025 میلادی مصادف با 09-10-1404 خورشیدی



